به دوست عزیزی به نام کیومرث که می خواست ادامه بدم این سری بحثها رو پی میگیرم....دلیل اینی هم که بین این بحثها تاخیر پیش اومد بیشتر تو موود نبودن خودم بود ولیسعی می کنم ادامه بدم حتما

 

در قسمت قبلي رسيدم به گونه ريپ اند رونج ....از چرايي ديدگاه دوگانه معلق فيمينستيك نسبت به اين زير گونه و همچنين نامي از چند فيلم معروف اين زير ژانر گفتم.نكته جالب برخورد و پارادوكس دوگانه تماشاگر عام و همچنين منتقدين است. تكيه بر تم جذاب انتقام و همچنين جذابيتهاي پنهان ساديسم و تمهاي  سابوني (شيفتگي هاي نامتعارف و بيمارگونه)باعث شده كه نتوان بطور صريحي تابوهاي شكسته شده را تحسين نمود.تصوير بيمارگونه ضد قهرمانان فيلم از يكسو و همچنين خشونت بي پروايانه اي كه قهرمان به واسطه تم انتقام گون موجه جلوه مي كند همه و همه بر جذابيتهاي پنهان ساديستيك كه به قولي دارك سايد وجود نفس آدمي است تاكيد مي كند.و همين امر منو واداشت كه در معرفي نسخه بازسازي شده اون گفتم كه دوست داشتن همچنين فيلمهايي واقعا كار سختي است.....شايد توضيح و رويوي چند خطي بر چند نمونه شاخص اين سينما بتواند پايان بخش اين قسمت از توضيح زيرگونه ها گردد .

داستان فيلم معروفتر از انست كه خلاصه اي بر آن بنويسم....فيلمي با بازي كاميليا كيتون(كه تنها بازيگرحرفه ای  فيلم نيز هست).ميرچي به عمد با استفاده از نوعي تصويربرداري آماتور گونه صدابرداري زير و استفاده از نوعي باند صداي تك كاناله و فيلمبرداري در محيط واقعي توانست وجه مستند گونه فيلم را به تماشاگرش بقبولاند....كاميليا كيتون كه پيش از اين فيلم در چند جيالوي ايتاليايي كه معروفترين آنها (راز سنجاق سبز اثر معروف ماسيمو دالامانو) و فيلم حادثه پردازي چون نيروي نارس(كونگ فوي آدم خواران ) با ارائه يك بازي عجيب و در خور تحسين نام خودش را در سينما براي هميشه جاودان كرد چه كسي است كه از شنيدن جيغهاي بنفشش يا صورت خونسردش وقتي طناب دار را بر گردن يكي از متجاوزان مي اندازد از ياد ببردهر چند اوهيچگاه نتوانست از زير سايه اين نقش نه چندان محبوب بيرون بيايد.... خود ميزر زارچي هم تنها يك فيلم ديگر ساخت به اسم به خواهرم دست نزن .گويا سرنوشت سازندگان فيلم هم به گونه اي رقم خورد كه روز زن به عنوان تنها ساخته مهمشان براي هميشه جلوه كند....فيلم در 1978 ساخته اما با جرح و اصلاح فراوان سرانجام در 1980 به نمايش در مياد ....فيلم در بسياري از كشورها بن ميشه...راجر ايبرت اون رو بدترين فيلم ساخته شده در دنيا لقب ميده .....اون ميگه با ديدن فيلم مدتها دپرس و افسرده بودم آيا اين هنر سينماست...

با اين وجود فيلم جزو ده فيلم تكان دهنده دينا در كنار فيلمهايي چون سالو و ..نام گرفت...عمده مطلبي كه ميشه در چگونگي ساخت فيلم گفت ماجرايي واقعي است كه براي دختري به اسم جينر در نيويورك به وقع مي پيونده....اما شايد بار نااميدي ناشي از شكست آمريكا در ويتنام و همچنين روحيه نابودشده سربازان بازگشته از اون كارزار و همچنين موج آنارشيستي حاكم بر اون دوره بيشترين عامل ساخت اين چنين فيلمي شد...فيلم مصيبتي هم شد بر فيمينسم تازه پا گرفته آن دوران كه بيشترين تلاشش مظلوم نمايي زنان در جامعه مردسالار آن زمان بود و اينكه هدفش در عدم داشتن قدرت زنان بود ...از يك طرف همزماني قتل پانكها توسط زنهايي كه نام اسكاد بر خود نهاده بودن و همچنين ماجرا كشته شدن 10 مرد متجاوز توسط چند زن ديگر و نمايش اين فيلم كه در آن زن قرباني با شقاوت تمام انتقام ميگيرد باعث شد انتقادات فراوانتر گردد و....

عمده كوبندگي فيلم به ان بر مي گردد كه داستان ساده فيلم  در طول فيلم كمترين ديالوگ ممكن ،عدم وجود موسيقي موثر كه حداقل بتواند كمي از بار خشونت بار فيلم را تلطيف كند و همچنين خونسردي قساوت بار جينفر هيلز كه به طبيعي ترين نحو بازي مي كند همه و همه باعث شد كه مردم ديدگاه نه چندان خوبي به فيلم داشته باشند.ايبرت مي گويد...وقتي كه در كسري از دقيقه ما با چندين صحنه هولناك روبروئيم و قلبمان به درد آمد آنگاه با بغض فر رفته مي نشيم و با قتل آدمهاي ديگر توسط زن شاد و مسرور مي شويم اين هولناك است...شايد بدترين لحظات زندگيم را با اين فيلم تجربه كردم...ولي به نظر من شايد نو بودن نحوه ارائه فيلم بود كه باعث اين عكس العمل ايبرت شده...بعدها اين فيلم تبديل به يك كالت واقعي شد و طرفداران فراواني پيدا كرد...در اين بين  ...بعد ها يك گروه رپ آهنگي به نام فيلم خواند و....

راستی در وب قبلیم یه چند خط درباره این فیلم نوشته بودم عینا اینجا میذارم:

{{یه نویسنده زن(جنیفر هیلس) برای آرامش اعصاب و کار روی رمان تازش به یک منطقه روستای وجنگلی میره.یه روز که برای گردش با قایق روی رودخونه پرسه میزنه چن تا پسر از خدا بی خبر اون رو دوره می کنن و به طرز وحشیانه ای مورد تجاوز قرار میدن.و به خیال اینکه مرده اون رو رها می کنن.اما این تازه اول ماجراست....
هیچکاک گفته :یک فیلم خوب فیلمی که اگه صداش رو ازش برداریم باز هم بتونه با مخاطبش ارتباط برقرار کنه.خیلی با این قضیه موافق نیستم چون بعضی از فیلمها اونقدر ساده هستن که صدا رو ازش بردارن با نگا کردن به اون بازم میشه فیلم رو فهمید،اما لزوما فیلم خوبی نیستن.این فیلم رو هم با هر زبونی که ببینین می تونید درک کنید.قضاوت خیلی سخته در مورد این فیلم،چون نه می تونه فیلم خوبی باشه و نه فیلمی بد.عجیب اینجاست در سرچی که در مورد فیلم کردم چشمم به نقدراجر ایبرت افتاد. راجر ایبرت منتقد معروف این فیلم رو بدترین فیلم تاریخ سینما معرفی کرده(هر چند بعید می دونم هنوز روی این نظر باقی مونده باشه).فیلم با ظاهر مستند و بازی نابازیگرانش در عمق وجود تماشاچی نفوذ می کنه.بعید می دونم کسی با دیدن صحنه گیر افتادن جنیفرو...از عمق وجودش احساس نفرت پیدا نکنه.بازیگر نقش جنیفر رو قبلا در یک شاهکار سینمای جالو (راز سنجاق سبز-ماسیمو دالامونو) دیده بودم .اما بقیه بازیگرای فیلم رو در فیلم دیگه ای ندیدم.
موضوع انتقام گیری
یک زن هم گر چه در بسیاری از فیلمهای معروف تاریخ سینما (عروس سیاه پوش-تروفو و بیل را بکش -تارانتینو....) مورد استفاده قرار گرفته اما واقع گرایی این فیلم و نحوه انتقام گیری جنیفر به نوع عمیقی تاثیر گزاره.
دیدن این فیلم رو به برای کسانی که اعصاب ضعیفی دارن اصلا توصیه نمی کنم
.}}}

چند فيلم ديگر دقيقا مطابق با اسلوب اين فيلم هم بعدها ساخته مي شود كه هيچگاه نتوانست اثر گذاري فيلم اصلي را به تماشاگرش منتقل كند...

Savage Vengeance (1993)  دنباله غير سمي بر اين فيلم بود كه باز هم داستان جنيفر بود كه بعد از ماجراهای فیلم اول با نامزدش به یه سفر میره و بعد از گم شدن او در یک ایستگاه جنگلی مورد مرحمت چند متجاوز دیگه قرار میگیره و اون هم به سبک قاتل صورت چرمی تگزاسی اره برقی به دست میگیره و.....فيلم با بازي دوباره كيتون ساخته مي شود. اما ضعف كارگرداني و همچنين نبود پلات مشخص اون رو تبديل به يك فيلم رده ب بسيار ضعيف مي نمايد .


(1985)  Naked Vengeance فيلم ديگري بود كه به نوعي بازسازي دوباره اين فيلم در فيليپين بود كه اينبار با تداخل مضمون با مسائل مربوط به نژاد پرستي و همچنين با كمي تلطيف ضد قهرمانها( كه اكثرشون دچار روحيه روانپريش ناشي از جنگ با ويت كنگها بودند فيلم نه چندان تاثير گذاري ساخته شد.بازي بد بازيگرها و همچنين از ميان بردن برخي نكات كه نقطه قوت فيلم اصلي بود باعث شد فيلم مهجور بماند....(من كه خودم ديدم زياد بد نبود ولي  گویا منتقدها زیاد با من موافق نبدن تا این فیلم بسیار مهجور بماند....)


A Gun for Jennifer (1997) اسلحه اي براي جينيفر  نسخه ديگري بر پايه پلات اين فيلم بود كه جزو فيلمهاي رده ب به نسبت خوب در اومد كه بيشتراز آنكه وجه ريپ اند رونجيش به چشم بياد سعي كرده بود وجه اكشن به ساختار آن بيفزايد كه حاصل فيلم بدي نبود اما هيچوقت نتوانست معروفيت و محبوبيت نسخه اصلي فيلم را به دست آوردو....


اما اما بالاخره در  2010 نسخه خشن و به نسبت خوش ساختي كه بازسازي همان فيلم اول بود ساخته شد كه قبلا دراینجا در  مورد اون گفتم ....                     

 به هرحال بايد قبول كرد نسخه زارچي هنوز نسخه پايه و اساس اين سينماست...

آخربن خانه سمت چپ –وس کرایون

گرچه برگمن  بزرگ با فيلم چشمه باكره اش پرچم دار اين زير گونه بود اما نمي توان ديدگاه مذهبي برگمن را آن چيز داسنت كه هدف اكسپولايتر ها باشد...بنابراين وس كرايون كه بعدها خالق چندين مجموعه سينماي وحشت شد و يكي از معروفترين سينماگران آن گرديد روايت و پلات رويه اي و به نوعي لايه خارجي ساخته استاد كبير سوئدي را گرفت و با ديدگاه اومانيستي خود تركيب نمود بر خشونت ذاتي آن افزود همانند همان عناصري كه بر روز زن گفتم با استايلي ارزان قيمت و آماتوري وجه مستند گونه آن را گسترش داد و به اين ترتيب رذسما بدل به اولين فيلم ريپ اند رونج شد...به نظر من آخرين خانه سمت چپ از نظر اصول فيلمنامه اي و همچنين نوع ريتم حرفه اي تر از روز زن در اومد ولي به همين دليل (جالبه كه حسن در اينجا عامل ضعف به حساب مياد) كمي اثر گذاري آن كمتر ميشه...

خلاصه داستان:

دختر جواني همراه با پدر پزشك و مادرش زندگي آرامي رو مي گذرونن ..يه روز دختر براي ديدن دوستش به شهر ميره و در اونجا با يه پسر مواد فروش آشنا ميشه دختر و دوستش به خونه پسر ميرن اما به ناگاه پدر و عموی  پسر كه آدمهاي كثيف و شروري هستند از راه ميرسن و....

ريتم داستان و وجود نقاط عطف داشتن عوامل انگيزشي و همچنين پرداخت فيلمنامه اي آخرين خانه سمت چپ را فيلمي خوش ساخت و در عين حال دهشت بار و سنگين نمود.وس كرايون استادانه با كنار گذاشتن نقش قرباني بار اصلي انتقام را بر دوش خانواده قهرمان مي گذارد...لحظات نفس ير حضور متجاوزان در خانه و همچنين گره گشايي قطره اي باعث شد كه من اين فيلم رو بسيار دوست داشته باشم.اگه نسخه برگمان رو كنار بزاريم ديدگاه انتقامي فيلم بسيار قويتر از ديدگاهي است كه در روز زن وجود دارد و اين امر به اين دليل است كه بر خلاف روز زن شخصيتهاي فيلم داراي شناسنامه شده اند و آن فقدان هويتي كه در آن فيلم بود ( و تعمدا نيز هست چون اوصولا در فيلم اول تماشاگر چندان به دنبال دلايل انگيزشي نيست )  

..

اما نسخه هاي ديگر چندين فيلم ديگر با اين نام در ايتاليا نيز ساخته شد كه چندان ربطي به فيلم اصلي نداشت ...آخرين خيابان سمت چپ ،خانه اي كنار گورستان و...گر چه شباهتهاي با فيلم اوريجينال داشتند اما هيچكدام از آنها رسما نه بازسازي هستند و نه ادامه....

نسخه 2010 اما  ...اينبار ....با بهره گيري از پيشرفت تكنيكهاي فيلمبرداري و نيز كمي استوار كردن ساختار فيلمنامه اي نسخه اي ساخته شد كه كم از نسخه اصلي كرايون نداشت .

در مورد ش اینجا یه خورده گفتم .البته با دیدن دوباره هر دو فیلم کمی احساس می کنم فیلم چندان بدی از کار در نیومده....

....توضیح چند فیلم مهم دیگر ریپ اند رونج بمونه تا پست بعد که این تموم بشه و برسیم به یکی از بهترین زیر گونه های اکسپولایشن یعنی وسترن اسپاگتی....