آوانگارد ما و آوانگارد گدار.....نگاهی به فیلم آخر هفته اثر ژان لوک گدار

آوانگارد ما و آوانگارد گدار

جایی که حقیقت آزاد نیست,آزای حقیقت نداره .تو اون مخ پوکت فرو

کن........از انقلاب فرانسه تا این تعطیلات لعنتی،آزادی یعنی  رهایی خشونت....


آخر هفته Week End

خلاصه داستان:

دو زوج خرده برژوا که تصمیم گرفتن با همدیگه دوئل کنن! یه هفته کارشون رو عقب میندازن تا به ارث و میراث زن رسیدگی کنن...اونها تصمیم میگرن به خونه مادر زن واقع در نرماندی برن اما در ترافیک سنگین آخر هفته گیر می کنن و باعث میشه دیربه خونه مادر زن برسن و....

--متن بدون ویرایشه....شاید قسمتی از داستان فیلم رو لو بده

بدون اغراق آخر هفته یکی از بهترین و در عین حال خشنترین وسرزنده ترین فیلمهایی که دیدم ...حالا خشونت و سرزندگی وسبوعیت چطور در هم جمع میشه این دیگه هنر گداره که به نوعی جمع اضداد (شاید تو این امر بشه تنها بونوئل رو همپای گدار دونست)...مهم نیست که این فیلم در مورد جامعه فرانسه اس یا نه ....چون اصولا" امثال گدار و فیلمسازیشون هچوقت حالت بومی به خود نیم گیرند...فرقی نداره کدام جامعه کاپیتالیستی مورد هجو هجمه قرار بگیره ...فرانسه ای که درگرداب الجزایر یا آمریکا در باتلاق ویتنام....اما به شدت با کسانی که تنها یک نگاه تاریخی متعلق به دوران ساخت فیلم رو درنظربگیرن و یا کلا" دیدگاه تاریخی به فیلم میندازن به شدتمخالفم...حتی صرف انتقاد به جامعه کاپیتالیستی غرب رو درفیلم رو کامل نمی دونم....

گدار با بهره گیری از رمان کوتاه بزرگراه جنوبی (la autopista del sur )خولیو فلورنسیو کورتاسار نویسنده معترض و تا حدی چپ گرای  آرژانتینی مثل همیشه قصه را درپشت خطابه های سیاسی و فلسفیش پنهان میکند....کورتاسور نویسنده  این داستان خود تا قبل از انقلاب کوبانویسنده ایدئالیستی نبود گرچه وجه کافکایی آثارش به شدت به نمادهای جوامع غربی می تازید اما دقیقا انقلاب چپ کوبا وسپس سرخوردگی نویسنده از به گل نشستن یک حرکت خودجوش باعث شد آثارش علاوه بر مسخ شدگی ذاتی آثارکافکا نوعی هزل و هجو بیرحمانه نیز گیره در عین حال رمانهایش به شدت اگزانسیالیستیه حال یه معجون سیاسی نشده ببین در دست یکی مثل گدار به چه آش شله قلمکاری بدل میشه...گدار با استفاده از خصوصیت ذاتی آثار این نویسنده تفکرات پرخاشگرانه خودش رو هم در بطن قصه خطی کورتاسار وارد می کنه...بزرگراه جنوبی رو نخوندم ولی اونچه از کارهای کورتاسار تهیه کردم  (رمان باغ در باغ  و قصه های قرو قاطی)اینه که اون به شدت از الگوهایرایج روایتی رئالیسم جادویی (که بارزترینش جریان سیال ذهنه) دوری می کنه ....در فیلم گدارهم دقیقا" الگوی روایتی ساده و تک خطیه اما تمهیدات کارگردان در نحو تصویربرداری و همچنین دکوپاژ باعث میشه این

الگوی خطی اصلا" به چشم نیاد...گویا یه جریان سیال دیگه خود فیلم رو در بر میگره...

فیلمبرداری و رنگپردازی فیلم سرزنده اس....رنگ در آخرهفته گرم و سرخوشانه اس حتی تک فریمهای فیلم بیشتر از اینکه ذات فیلم نشون بدن نوعی سرزندگی و نشاط رو نمایش میدن ...اما ....مسلمه که اینکار تعمدیه ...عین وجه ظاهریه  جوامع سرمایه دار و کاپیتالیست (که همیشه  در آثار گدار به گند کشیده میشه ) ....جوامعی سرزنده و آژاد که در کنار اون یک نسل بورژوا و خرده برژوا به عنوان سیاه لشکر یا شاید نوچه های نظام کاپیتالیستی و حتی بازیگران اصلی رو خلق می کنه و همین باعث میشه سرمایه دارها با بازی دادن اونها (هماننداون گشت و گذار و تعقیب و گریز میان اونها و مائویستها که بیشتر شبیه بازی میاد تا یک بازی واقعی مرگ آور ) یا حتی نماهایی چون بازی والیبال  یا پیک نیک در ترافیک  ...موجبات به فنا رفتن و نابودی اون جوامع رو فراهم می کنه و دست آخر کانیبالیسم که سبوعانه ترین و در عین حال شدیدترین وجه حمله کننده گدار به جامعه است....یا موسیقیموسیقی و به قول سوندتراک رو می تونید از اینجا بشنوین....آهنگی به نام Allo Tu Mentends ساخته گای برت است...زمانی که شخص داخل باجه تلفن عمومی در حال صحبت می باشد و همچنین یکی از آثار پیانوی موتزارت که  توسط یک پیانیست وسط مزرعه زده میشه و... هدفمندی کارگردان در استفاده از موسیقی نیز قابل بحثه....

نکته دیگه تفاوت دیدگاه بونوئل در فیلمی مثل شبح آزادی به تقریبا" پیدیه ای مشابه ....شبح آژادی بونوئل به نوعی دیگر با هزل کامل موقعیت و شوخ شنگ به سخره گرفتن می پردازد...بحث درباره بونوئل بمونه واسه بعد ولی این نوع طرزتفکر به شدت کوبنده دو کارگردان صاحب سینما به نظام بورژوازی خیلی برام جالب بود...

آخر هفته به نوعی آخرین فیلم دورانی که گدار به انسجام روایت در سینما معتقد بود و فیلمهای بعد از ویکند به رهایی ازروایت و فرم معتقد میشه و به این ترتیب دوران جدیدی ازفیلمسازی گدار بوجود میاد که....

باز هم تاکید.....یکی از فیلمهای عجیب و غریب گداره.....معجون هجو آمیز و کمدی خشن (برای منی که اصولا" خشونت سینمایی رو بسیاردوس میدارم)مخصوص به خود گدار که تقریبا" همه چی رو دست میندازه از مرام کمونیستی تا خشک مغزای مقدسای مذهبی و بورژواییسم همیشگی کشوری مثل

فرانسه....یا اشارات تلویحی اون سواستفاده کمونیسم ازمذهب و مذهب از کمونیسم.....

--نشنیدی مارکس چی گفته ؟مارکس گفته همه مابرادریم ...

-خل دیوانه ,مارکس نگفته ,بعضی از کمونیستای دیگه میگن...یه زمانی اینو عیسی مسیح گفته بود

بحث در مورد فرم و محتوای فیلم گدار وقت دیگری می طلبه ولی گدار و کلا" اوضاع و احوالات اجتماعی نشون داده شده درفیلم رو با ایران مقایسه می کردم من کاری با هجویه ای زمخت سبوعانه ای که گدار در فیلم از کاپیتالیسم غربی ارائه می دهد ندارم,از اینکه مائویستها رو کانیبال(آدمخوار ) نشان می دهد ( و

قطعا" این مائوییست ها نمی تواند از نظر تفکرات گدار فقط یک نماد باسمه ای باشد بلکه او به عمد نماد از تفکراتی را نشانه می رود که با دیدگاه توتالیته مغز آدمی را می شویند و او را به حیوانیتی می رسانند که زن در انتهای فیلم به آن می رسد که همراه با بقیه شوهرش را به دندان می گیرد ....فکر کنم الان بادیدن تحولات یک دهه اخیر تفکرات مائوییستی دهه های 60 و70 در تقابل با برخی تفکرات منحطه کنونی بسیار انسانی عقلانی و حتی الهی!!!هم می نماید) حقیقتش اینه که  برخی جنایت که در ایران رخ می دهد و حقایق تلخی که صفحات حوادث روزنامه ها از مثلا" قتل دختر بوسیله پدر به دلیل رقابت عشقی با همسرش یا سبعیت که در برخی از این جنایات بدون اینکه هدف بزرگی پشتش باشه  یا انگیزه ها یی که اونقدراحمقانه  اس که حماقت نهفته در پشتش از جنایتی که براثر

اون رخ داده دردناکتره نشانگر نوعی تقابل بحران یک جامعه بورژوایی با الگوی خاص خودش و تقابلش با مصرف گرایی که منابعش  برای بسیاری قابل تامین نیست...قتل وحشیانه مادرزن توسط زوج در فیلم خیلی واضحه....

آخرهفته دیدگاه جهانشمولی داره که گدار در یکی از معروفترین سکانسهای تارخی سینما اون رو به هجو می گذاره....تصویری از یک ترافیک سنگین که با یک تراولینگ آرام به ماشینهای مشتعل ،اجساد مردم می رسه...گویا آرامش ظاهری یک جامعه بورژوا (تو ایران معادل تازه به دوران رسیدگی مثلا") که

بدون اینکه ابزار لازم برای عبور رو داشته باشه به خشونت سبوعانه زیر پوستی می رسه که کارگردان آرامش ناشی ازترافیک!! رو به اون کشتار ربط میده...

گفتم تراولینگ آرام....گدار با استادی تمام با یک تراولینگ آرام تصویر از ظاهر متمدن یک جامعه رابه واقعیت حیوانی اون به نمایش درمیاد...حقیقتی که گدار در دهه 60 در اروپا به اغراقانه ترین شکل ممکن نشون داد حالا در بسیاری از کشورهای جهان سوم نمود پیدا کرده و دیگه حتی واقعیات حتی اغراق امیزتر از نماهایی است که گدار به نمایش می گذارد....

سکانس ترافیک اکنون به عنوان یکی از شاه سکانسهای تاریخ سینما ست

ولی...

....حقیقتش اینه که تصویر بورژواهای فرانسوی و کلا"بورژواییسم به نوعی کلا" با نوع ایرانیش توفیر وافر داره....اصلا"انگار جنس و نوع ایرانیش یه چیز نفرت انگیزتر و رقت آور تر ازنوع فرانسویشه...اکثرا" ایرانیا یا بورژوای ایرانی با چند مشخصه قابل ردیابیه یکیش شکمای گنده,دومیش افاضات کلام و ازهردری سخنی سوم حفظ گذشته باستانی و چهارم جوگیری مطلق یا رب دشامبر با زیرپیرنی رکابی و پیژامه راه راه گل منگولی........بورژوای ایرانی یعنی افتخارات کوچک و افتضاحات بزرگ ...یعنی ...

حالا از یه منظر دیگه ....گدار یه آوانگارد به تمام معناست ....ازوقتی موج نوی فرانسه راه افتاد یه نوگرا بوده....ویکند هم مستثنی نیست....اون از از نفس افتاده ...به نام من کارمن دردهه 80 و حالا به سوسیالیسم رسیده که بدون شک یکی از

خلاقانه ترین فیلمهایی که توی عمرم دیدم....حالا حساب کن یه پیرمرد اونم تو 80 و اند سالگیش ....حالا این رو بگذاریم کنارآوانگاردیسم ایرانی راه دوری نریم ....استاد کیمیایی بعد از چند دهه فیلم ساختن با خزعبلاتی مثل حکم و رئیس خواست یه نوع آوانگاردیسم رو با سبک خاص خودش ترکیب کنه ...حاصل شد اون و حالا دوباره برگشته به سیستم 50 سال پیشش بایه فیلم(جرم) آشفته که از نظر فیلمنامه مشکلات اساسیداره.جرم خیلی فیلم بدی بود خیلی عقب مونده بود و من موندم این همه وصف الاحوالات دوستان منتقد در مورد فیلم فقط به یه نوع نوچه نگاشتهای دوستداران فیلمساز برمیگرده یا کلا" چون فیلم فیلم کیمیایی باید همون دید نوستالژی کهسالها پیش داشتیم رو ...راستش فرقی نداره ولی جامعه ای

مثل فرانسه خیلی چیزا جای خودشه حتی نوع بورژوایش گداربرای جوونای فرانسوی میشه رئیس و کیمیایی (با تمام احترامی که براش قائلم)برای ما....یه پیرمرد کتابفروش تو ولایت ما هست که با صدمن عسلم نمیشه اون رو خورد ,این بنده خدا از کتاب و کتابداری چیزی سرش نمیشه ....اگه ازش سئوال کنی که فلان کتاب رو داری میگه برو بگرد...دست خالیم نرو بیرون اینجا نمایشگاه نیست....من موندم که چرا بعضیا عشق کاری رو ندارن میرندنبال اون کار ....عین ما که سر این پروژه آخری گرفتار یه لیسانسه علوم اجتماعی بودیم که خدا میدونه با کدوم رانت وامتیازی مدیدریت پروژه مهم رو بهش دادن....خدا می دونه که چقدر باهاش مشکل داشتم یعنی همه مشکل داشتن...خوب برای یکی که از پایه تعطیله و بیسواده بیای درباره فیزیک کوانتوم و نظریه نسبیت انیشتین بگی.حالا بدبختی اینه که یاروخیال کنه ازتون کار می دزده.....حالا حساب کن این جناب مدیربا یه زبون چرب و نرم بیاد یه سری واقعیات کاملا" بدیهی رودرباره اقتصاد و سیاست و فرهنگ و ....برات بگه ....ایناس دیگهبورژوایسم ایرانی .....

ترافیک

ترافیک

بعضی وقتا خیلی چیزای اعصاب خرد کن واسه بقیه عذاب آورن ولی برای تو یه معنی دیگه داره...عین وقتی که از خدا می خوای ثانیه ها کش بیان ....وقتی کسی که دوستش داری کنارته و ناراحتی که یه چند دقیقه بعدش باید خداحافظی کنی ....اما خوب یه دفعه تو خلوت ترین جاده یه ترافیک دراز جلو روت سبز میشه ....حالاس که هر متر یه دقیقه طول میکشه...عشقش اینه که حالا می تونی زیرچشمی نگاهای دزدکی به چشمای درشتش,گونه های گر گرفته اش,بینی خوش انحنایی که قسم می خوره عملی نیس,انگشتهای کوچیکش و یا یه موج از  موهای لختش که از زیر روسریش بیرون اومده,  بندازی ....خدا می دونه تو اون لحظه از اینکه یه مسیر 2-3کیلومتری به اندازه کل مسیر اتوبان تهران-قزوین طول میکشه چقدر خوشحال میشی....خوبیش اینه بعد ماه ها و سالها دیگه ترافیک با این موقعیت و خاطره ثبت شده....دیگه مثل بقیه تو ترافیک به درو دیوار فحش نمیدی ....بلکه قلبت به یاد همون روز دوباره می زنه و تو رو قلقلک میده...

-----------------------------------------------------------------


بعد خداحافظی هم یعد یه چیز خیلی  میچسبه یه فیلم رمانتیک روشنفکرانه قدیمی که به درد یه آدم سی و پنج ساله بخوره...بوسه های دزدکی  تروفوی بزرگ

....یا مثلا" افسانه پاییزیه اریک رومل

کدام فیلم ندیده ای گفته بود این فیلم تروفو ضعیفه!!!!! نه حتما" این خزعبلات تین ایجریه جدید خوب و  قوی ان که بعد یه نگاه شبش به هم می پرن.....