پت گارت و بیلی د کید پکین پا نه مثل این گروه خشن پر از اسلوموشن و تعلیق و هیجانه و نه مثل سگهای پوشالی خشن.این فیلم بیشتر شبیه یه مرثیه اس.مرثیه ای در قالب قصه خیرو شر همشیگی کهنه خیرش خیلی خوبه و نه شرش سیاه.مرثیه ای که در مرگ یک تیرانداز(دان سیگل) نیز به نوعی شاهدشیم. .داستان ساده اس مرد سابقا یاغی بدل به کلانتر شده و حالا باید مقابل یکی از هم پیالگی های قبلیش بایستد.ابتدا با خواهش و بعد....

پکین پا از همون ابتدا تکلیف خود ار با تماشاگرش روشن می کند.همزمان با تیتراژ مشاجره پت گرت و شلیک نامردانه به او ....پس خبری از تعلیق و رسیدن به هدف و امثالهم که در دیگر وسترنها وجود دارد مدنظر استاد نیست.پکین پا تمرکز فیلم و مفهومش رو به تغییر درجامعه متمرکز کرده.جامعه ای که در حال تحول ( و به قول گرت در یکی از گفته هایش : -اینجا داره پیر میشه منم میخوام همراه با پیر شدن اینجا پیر بشم....) و امثال او و بیلی کید در آستانه نابودی قرار میگیرن.اونها یا باید به دامن قانون (یا در واقع چاسم مزرعه دار ) برن یا به راه قدیم برن که انتهای اون مشخصه.پکین پا با برگزیدن لحن آرام و عمدتا فاقد هیجان بدون کنش داستان سفراودیسه وار دو عنصر و قهرمان اصلی فیلم را به نمایش می گذارد( به درگیر ابتدایی فیلم جایی که بیلی دکید در یک کلبه همراه با سه تن از همراهانش به محاصره در آمده میشه نگاه انداخت.سه نفر داخل کلبه به راحتی می نشینند و گلوله ها به دیوار برخورد می کند و درگیری بین آنها و دار و دسته گرت هیجانی ندارد این را مقایسه کنید با درگیریهای این گروه خشن ..... آن دکوپاژهای جادویی ) .در طول سفر که به تعقیب و گریز های مرسوم در سینما وسترن چندان شباهت ندارد ماجراهای مختلفی برای این دو به وقوع می پیوندد .خاطرات فراوانی بازگو می شود اما همه چیز در یک حسرت تلخ عجین شده است.دنیای گرت و بیلی د کید و هم قطارانش پایان یافته و نابودی هر کدام از آنها به معنای نابودی دیگری است اما به نوعی هر دو به دنبال اثبات پچیزی هستند اثبات اینکه هنوز می توانند اما....در صحنه ای از فیلم گرت به بطری که روی رودخانه معلق است شلیک می کند اما گلوله به بطری نمی خورد .با حسرت تنفگ وینچستر را به دست می گیرد اما پشیمان می شود گویا می داند که تیراندازیش به هدف نمی خورد و همزمان به قایق روی رودخانه و مردی که به طرفش نشانه گرفته نگاه می کند.اما کید هدف دیگری دارد .گرت در یکی از دیالوگهایش می گوید : من باور کردم پیر شدم اما این چیزیه که هنوز بیلی باور نداره...

شخصیتهای فراوانی هم در فیلم وجود دارند از الیاس پسر جوان و مرموز تا فرماندار.اما در تمام فیلم تنها گرت و بیلی هستند که باقی می مانند.

پکین پا قواعد مردانه و قراردادی وسترنها را در فیلم به سخره می گیرد.بیلی د کید به راحتی از پشت شلیک می کند و یا در دوئلی که با معاون گرت می کند بدون اینکه به پشت برگردد با نامردی تمام از پشت به معاون شلیک می کند .گرچه طرف مقابل نیز تنها تا هشت می شمارد....

--چرا فقط تا هشت شمردی؟

-من همیشه شمارشم بد بود

--این باعث شد بمیری

-خوبه عوضش اسمم به یاد می مونه

اما انتهای فیلم و رویارویی :

پایان فیلم پایان یک تراژدیه.از نبرد نهایی خیر وشر خبری نیست.از یک مبارزه تمام عیار هم خبری نیست  چیز در آرامش تمام اتفاق می افتد.حتی گلوله ای که به طرف بیلی کید شلیک می شود کاملادیده می شود.مرگ کید هم نشانی از افتخار ندارد.او برهنه بر زمین می افتد.تقریبا هیچکس خوشجال نیست حتی پت گرت.و همو است که می گوید من کشتمش کار من بود....