به
دیگر سخن،این فیلم دقیقاً یک تریلر هیچکاکی است که مایههایی از آثار
نئونوآر را در خود دارد. سرخوشی فیلمهای هیچکاکی، بهرهگیری از روش
فیلمسازی و همچنین شخصیتپردازی او. از نظر تصویری نیز فیلم به طور واضح به
دو فیلم استاد ارجاعاتی دارد، جنون و طناب. به خصوص صحنههای مربوط به مخفی نمودن و تکهتکه کردن اجساد و حمل آنها به وسیلهی خودروی ون.
طنز
حاکم بر فیلم نیز دقیقاً به سنت آثار هیچکاک و شوخ طبعی های خاص کمدیهای
سیاه انگلیسی بر میگردد. فیلم شروع شوخ و شنگی دارد شروعی که نوید یک فیلم
تین-ایجری با مایههای کمیک را میدهد اما کارگردان در همان ابتدا با دو
نشانه به تماشاگرش نشان میدهد که چندان به امید تماشای یک فیلم پر نشاط و
طناز و جوانپسند نباید بنشیند. نشان اول، تصویر کلوزآپ و کجی از شخصیت
آلکس که با نریشنی در مورد رفاقت و اعتماد با صورتی ناراحت و گرفته و حرکت
دورانی دوربین پیرامون او و نشانه دوم تاکید بر پلکان مارپیچی است که خانه
سه شخصیت اصلی درآن قرار دارد و نشانه پیچیدگی ماجرایی است که در ادامه
شاهد آن خواهیم بود.یک کمدی سیاه بریتانیایی با همان اسلوب خاص هنر جزیره و
همان المانهای مورد اشاره که از آثار هیچکاک به عاریت گرفته شده و به
فیلم تزریق شده است.
روند
سرخوشانه ابتدایی مانند یک تابع صعودی تا اواسط فیلم ادامه مییابد که با
پیشرفت قصه لحن کمدی شوخ کمکم جدی میشود تا با پایانی غیر منتظره مواجه
میشویم. جدیتی که بعدها در آثار باقی فیلمسازان نیز رواج یافت (که
نزدیکترین فیلم به گور کمعمق یک نقشه ساده
ساخته سام ریمی است که 4 سال بعد از فیلم بویل ساخته شد) هر چند برای
تماشاگران امروزی شاید آن تکاندهندگی لازم را نداشته باشد اما برای دوران
خود و اواسط دهه نود که هنوز فیلم جریانسازی چون مظنونین همیشگی Usual
Suspect ساخته نشده بود قطعاً تکان دهنده است. ساختار فیلمنامهای که در
القای آن پایان عالی نقش به سزایی دارد. ساختاری پلکانی و شبه اپیزودیک که
با خاتمه یافتن هر تکه، تکهای دیگر از پازل فیلم آغاز و همین امر به طور
کاملی باعث حفظ تعلیق کلی در کل ماجرای فیلم میشود. از دیگر مطالب قابل
عرض حضور موسیقی و سوار شدن آن بر صحنههای فیلم است. سنتی که در همان دهه
با تلفیق موسیقی پاپ در موسیقی کلاسیک متن فیلمهای سینمایی که در آثار
دیگر فیلمسازان هم دوره بویل همچون گای ریچی نیز مورد استفاده قرار گرفت.
حجم سنگین موسیقی در صحنههای فاقد دیالوگ که کاملاً در خدمت القای حس
مدنظر کارگردان عمل میکند.
با
تمام این احوال،فیلم عاری از ایراد نیست و فیلمنامه از لحاظ منطق
داستانپردازی در بعضی مقاطع دچار مشکل میشود. شاید عمدهترین ایراد فیلم
به خساست بویل در دادن اطلاعات و ترسیم چهره نویسنده و دو مرد جنایتکار
سابقه آنها و همچنین وجوه شخصیتشان باشد.همچنین منطق چگونگی یافتن
اجساد، یا حضور دو جنایتکار در آپارتمان چندان معقول به نظر نمیرسد که
همین ایرادات کوچک موجب کم شدن امتیاز نهایی فیلم میشود. به هر روی دو اثر
ابتدایی بویل همین گور کمعمق و قطاربازی نقاط عطفی کارنامه سینمایی او هستند و جایگاه ویژه و مهمی را در بین آثار او دارند.

پرونده دنی ویل در اکادمی هنر و نقد باقی فیلمهای او
----------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------
و یادداشتی از سر دلتنگی این روزهایی که در اون هستم
لودگی
ها...
هم
پیاله گی های من همین هان...همین کارمندای پیر و پاتال که روزی 12 ساعت همدیگه رو
می بینیم...بعضیاشون زیر بار فشار زندگی کمرشون دو تا شده...یکیشون باید پول ترم
دانشگای آزاد بچه هاشو رو بده...یکیشون دستی میگیره...یکیشون گیر میده بهترین طبقه
تعاونی مسکنمون رو بگیره...یکیشون پول به
حساب تعاونی مسکن واریز نمی کنه کار بقیه رو لنگ می کنه ....ولی همینن...زندگی
کارمندی همینه...اونا دیگه انرژی جوونیاشون رو ندارن.بعضیهاشون پول کارمندی
تنبلشون کرده...حوصله کار دوم رو ندارن...من فکر می کنم اینا بعد ازظهریا کجا
میرن...هر روز قسط میدن و می نالن...میگن حقوقشون برکت نداره تا سر برج با زور
میکشونن خودشونو ....نمی دونم ...خیلیهاشون می خوان جای من باشن ...ولی من می خوام
جای خودم باشم ...شاید جای بعضیهای دیگه...دورتر از حالا ...دورتر از
اینجا...دورتر از حالای خودم...ولی بازم خودم باشم ...
صبحهای
روزای تعطیل حال میده رفتن به کوه...من عاشق کوهم...بنابراین وقتی بعد از یه هفته
کار مزخرف همکارا زنگ زدن که صبحی بریم
فکر نکرده راه افتادم...با همکارایی که هر کدومشون یه ماجرا دارن یکیشون 25 سالشه
و تازه استخدام شده...یکیشون 49 ساله یکیشون کچل یکیشون چاق یکیشون لاغر یکیشون
شوخ... رفتیم سر یه جایی که یه تک درخت معروف رو سالهاست اونجاکاشتن و اکثرا"
پاتوق روزای تعطیلی ماست...دور هم نشستیم و نمی دونم چطور بحثمون از قذافی و هفته
دولت و افتتاح واحدها و گرمای ماه رمضون امسال وتعاونی مسکن وتشکر از من واسه
پایان سفت کاری اون واحدهای لکنتی و خرید زمین تو
یه شهرک و شروع یه پروژه دیگه و... شرکت من و یه پروژه که مثل همیشه می
خوان بندازن گردن من کاراشو ...به جرم اینکه مجردم و جوونتر از اونا .....ازم
ایراد گرفتن که سنگ نما خیلی قشنگ نیست و من که گفتم با پولی که شما میدین همینم
از سرتون زیاده و بعدش سیاست و رئیس جمهور
و رحیم مشایی و .... کشید به بحث احساسی گریه کردن و اینا...من ناخواسته خندم گرفت
...آخه این آدما که سالهاست با هم همکاریم با بعضیا هم محله بودیم و با بعضیا هم
شاگردی ...کم پیش میومد کارمون به رمانتیک گویی و اینجور مسائل کشیده بشه....اما
اینبار کشیده شده بود... خوب سنی ازشون گذشته...یکی از همکارای اخمو گفتش که ...
-اگه
کسی گریه کنه مثلا" کسی که دوس دارین عکسل العمل شما ها چیه...تو رو خدا جدی
بهم بگین واسه ام مهمه
همکار
قدیمی گفت : من یه بار مینو(زنش رو می گفت )
اون اوایل ازدواجمون به گریه افتاد
منم گریه ام گرفت...
همه
: ها ها ها...صدای خنده بود که یهو رفت هوا...راستش تصور اون هیکل چا که گریه کنه
...
همکار
اخمو گفت : بابا مرد که گریه نمی کنه....اتفاقا" احساس می کنم تو این شرایط
آدم باید سخت بشه تا زنش احساس کنه یه پشت داره که محکم پشتشه ...
همکار
دوم که چند سالی هست همسرش مرده و دو تا دختر داره گفتش : والا من اگه دختر کوچیکم
گریه کنه واسه اش شکلک در میارم ...همزمان یه شکلکم در آورد....با اون کله کچل که
انعکاس نور ازش به چشمامون می تابید خیلی مضحک شده بود...
همه
: ها ها ها .....
همکار
اخمو گفتش من اگه برم جلوی زنم از این شکلکا دربیارم با کمربند سیام میکنه ...
همه
: ها ها ها....
همکاری
که از هممون مسن تر بودش گفت : والا من از خدامه یه بار زنم گریه کنه ...باور می
کنید تا حالا گریه اش رو ندیدم...راس می گفت چند باری که به خونه اشون رفته بودیم
احساس می کردیم...همسرشون از اون زنای کرد اصیل بودش که تقریبا" رفتارای
مردونه داشت و به شدت سختگیر...
یکی
دیگه دنبالش رو گرفت و گفت : والا منم ...باور کنید من بعضی وقتا خودم به گریه
افتادم زنم میگه پاشو بره گنده خودت لوس نکن ...
همه
: ها ها ها...
یه
همکار دیگه مون گفت : والا من خوشحالم میشم اگه گریه کردن زنم رو ببینم ....
مسخره
ها بازم خندیدن ...گفتن : آی گفتی دمت گرم ....
خلاصه
کما بیش هی جلوتر رفتیم و هی مسئله به لودگی کشیده میشد....
من
یه دفعه حس فیلمیم گل کردش و گفتم : راستی می دونین تو فیلما ما ها رو (منظور هم
ولایتیا) مثل سرخ پوست نشون میدن...حالا بیان اینجا که کلی آبرومون میره ...
همه
تایید کردن: آره راس میگه ها همه شون تو فیلما میگن ...زن طلاق نمیده ,... خنده
نمی کنه,... حرفش یکیه ....یه فیلم نشون میداد که اون کارگر با کله اش حرف میزد
...
راست
بود منطقه ما اکثر مردا بیشتر از حدشون مهربون بودن...احساساتی و....برعکس زنای
منطقه ما که شدید بی احساس و خشنن
همکار اخمو رو به من همکار جوونتر کردش و گفت : خوب
مجردای بی درد شما ها نظرتون چیه ...تو چی مرد مرفه ...
همکار
جوونتر که 25 سالش بیشتر نیست گفتش : والا من اگه زن بگیرم و بعدش زنم گریه کنه
...شرمندم شرمندم ... بغلش می کنم....
همه
: ها ها ها ....
یکی
از همکارا : این بابا خیلی شوته...
یکی
دیگه : یه بار قسط بدی عاشقی یادت میره...
دومی
: این خیال می کنه کل زندگی دوران نامزدیه...
سومی
: بابا رمانتیک ...ما همه مون این دوران رو گذروندیم ....فقط یه ماهه بعدش...
خلاصه
این خندیدنهای مسخره و مضحک ادامه پیدا کردش تا همکار اخمو رو کرد به من و گفت :
توچیکار می کنی ....
من
یه لحظه فکر کردم گفتم نمی دونم ولی شاید خندم بگیره...
صدای
خنده ها کم شدش...
گفتن
راس میگی ...
گفتم
نمی دونم آخه ...فکرشو می کنم خیلی مضحکه...
گفتن
: چی مضحکه
گفتم
الان تصور کردم قیافه اون با گریه و چشمای اشک آلود و آب دماغی که میاد پایین خیلی
خنده دار میشه...آب دماغ سرازیرشده آدم رو مضحک می کنه....
گفتن
: خاک بر اون سرت کنن از اون همه حس رمانتیک و احساسات شعله ور آب دماغ میاد تو
فکرت...
یکی
دیگه گفت: واسه همینه تا حالا عذب اوغلی مونده بدبخت از بس یخ و سنگه
یک
دیگه : تو که خودت اهل فیلمی اون صحنه بربادرفته هستش که رت باتلر اسکارلت رو نجات
میده...بعدش اسکارلت هی به رت باتلر میگه منو باید ببری پیش مادرم وگرنه
میکشمت...از اینا...بعد یه صحنه احساسی هستش...رت باتلر یه دستمال در میاره به
اسکارلت میگه ...خیلی خوب حالا فین کن ...دماغشو پاک کنم....ببین لامصب هنر اون
فرنگیا رو از آب دماغم می تونن لحظه رمانتیک بسازن ....
یکی
دیگه : آره ....تایتانیک رو یادتونه ....جک به رز نحوه درست تف کردن رو یاد میداد
...میگفت چطوری باید تف کنی که تو صورتت برنگرده....حساب کن ....تف کردنم رمانتیک
شده ها ....
همکار
اخمو گفتش : از اینا بگذریم ....واقعا" این ... انگار نه انگار ...قلب سنگیشو
نگا...قیافه سنگیشو رو نیگا...یه چیز رو بگم راستشو می گی ....
گفتم
آره
گفتش
آخرین بار کی گریه کردی...
رفتم
تو فکر ...هی دور رفتم ...دورتر و دورتر ....به گذشته های دور...حتی رفتم به
بچگیا...یادم نمونده....یه بار رو یادم اومد....وقتی ارمن از این مملکت رفت آرمن
دوست دوران بچگی و مدرسه و دبیرستان و حتی دانشگاه....هم محلی و همسایه....یه بچه
ارمنی که همیشه می نالید که چرا بچه ها بهش گیر میدن و ازش سئوال میپرسن...8 سال
پیش بود که زنگ زد....اونموقعها تو ماهشهر بودم...گفت می خوام ببینم...گفم سر کارم
ارمن گفت من دو روزدیگه دارم میرم....بابام اقامت گرفته ,بیا هرطور شده....شاید
همو نبینیم...همون شب راه افتادم یه سواری گرفتم تا به آخرین اتوبوس تو اهواز برسم
و رسیدم...تو فرودگاه همون وقت که میرفت یهو برگشت و مثل دیوونه ها بغلم
کرد...مضحک شده بود...من و اون اینطوری نبودیم ....زندگیمون لودگی بود...زمین و
زمان وقتی با هم بودیم یکی بودش....دنیا رو مسخره می کردیم....وقتی می گفت بریم
عرق سگی بزنیم...بریم کریم سبزی فروش ودکا بگیریم.کریم که زیر سبزی خوردنا شیشه ها
رو قایم میکرد....جین سبز...گلن جولی...5 پهلوون ...شراب تاسمانی...کنیاک اصل
فرانسه...هلاهل و زحله.....ارمن منو یاد اینا مینداخت......حالا داشت گریه میکرد و
آب دماغش راه افتاده بود....دوست داشتم گریه کنم ولی نتونستم آخه یاد دوران لودگیا
نمی ذاشت ...دیدن قیافه مضحکش ...خواستم فیلم بازی کنم که وقت رفتن بدونه دلم تنگ
میشه زور زدم ولی نشد...انگار فهمید: زور نزن تو قلبت از سنگه احساس محساس حالیت
نیست...فقط نمی دونم دلم برات چقدر تنگ میشه....رفت.....حتی بدون نشونی
آره
اون موقع دوست داشتم ولی نشده بود....بحث تموم شده بود و...من چیزی برای گفتن
نداشتم....
....اونا
رفته بودن و من الان تنها بودم...دستام رو گاردریل کنار جاده گذاشته بودم و فکر می
کردم...به حالای خودم....اونا درک نکرده بودن....که خنده من معناش چیه...خیلی جوون
نیستم که دچار احساسات آتشین بشم ...ولی فکر کردم اگه یه روزی گریه اش رو ببینم
...یعنی این توان رو دارم یه روزی به گریه اش بندازم....حتی فکر کردنش رگهای بدنم
رو اذیت می کرد ...نخواستم بهش فکر کنم...ولی یه فکر اذیتم می کرد...اینه که منم
شاید یه روز شبیه اینا بشم ...یعنی اینه آخر اونهمه حس و احساس ...یه چیزی مثل
همین ادمای معمولی یا باید یه چیز متعالیتر باشه ...فکر می کردم یعنی میشه